بديع الزمان فروزانفر

310

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

و خدايان متعدد فرض كرده است پس مىتوانيم بگوييم كه معبود اصلى و بت حقيقى نفس و خودى انسان است ولى اين بت به حكم مقدماتى كه بيان كرديم بت آراى و بتگر نيز هست و مادر همه‌ى بتهاست كه ما آنها را مىپرستيم و اوست كه هر آن ، چيزى را در چشم ما مىآرايد و بپرستش آن وا مىدارد و از اين رو مولانا مىفرمايد كه چون پادشاه جهود نفس را نكشته و بسزاى خود نرسانيده بود از بت نفس كه معبود راستين وى بود بت ديگر پديد آمد و سپس نفس را به سنگ و آهن كه در گذشته وسيله‌ى آتش افروختن بوده و بتان شهوات و آرزو را بجرقه و شرار آتش تشبيه كرده است تا ما متوجه شويم كه ماده‌ى فساد اصلى نفس و خود خواهى است و در صدد علاج و چاره بر آييم ، اين مضمون را مولانا به صورت ديگر در دفتر دوم مطرح فرموده است . مثنوى ، ج 2 ، ب 776 ببعد . به احتمال قوى اين ابيات تفسير و توضيح اين آيه‌ى شريفه است : أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ . ( الفرقان ، آيه‌ى 43 ) . بت سياه‌آبه‌ست در كوزه نهان * نفس مر آب سيه را چشمه دان آن بت منحوت چون سيل سياه * نفس بتگر چشمه‌اى بر آب راه صد سبو را بشكند يك پاره سنگ * و آب چشمه مىزهاند بىدرنگ بت شكستن سهل باشد نيك سهل * سهل ديدن نفس را جهل است جهل منحوت : تراشيده ، اسم مفعول از نحت بمعنى تراشيدن . مستفاد است از آيه‌ى شريفه : أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ . ( الصافات ، آيه‌ى 95 ) . زهانيدن : زاييدن ، روان و جارى كردن ، درين جمله « آب » مفعول و « چشمه » فاعل و مسند اليه است . مثال ديگر است براى آن كه خود خواهى اصل پرستش بتان آرزو و آمال است و نفس ، بت بزرگ و پر بيخ و ريشه و نامحدود و صورت آرزو ، بت كوچك و محدود است و قطع تعلق از اين شهوات بتنهايى تا آن گاه كه نفس بتگر بر كار است